ابن المقفع ( مترجم : منشي )
370
كليله و دمنه ( فارسي )
باشد از شاه همايون كه بنزديك ملك آيد ، و دو پيل آرد بر آن چهار صد رطل [ 1 ] ياقوت ، و در پيش پادشاه بيستانند ؛ و آن دو بط كه از پس ملك بخاستند و پيش او فرود آمدند دو اسپ باشد كه از جهت [ 2 ] شاه بلنجر هديه آرند ؛ و آن ماري كه بر پاى ملك ميدويد شاه همين شمشيري فرستد كالماء تلفح فيه شعلة اللّهب [ 3 ] از آن آبي كه بر آتش سوار است ؛ و آن خون كه ملك خود را بدان بيالود يك دست جامه باشد كه آن را أرجوان [ 4 ] خوانند مكلّل [ 5 ] بجواهر از ولايت كاسرون بر سبيل هديه و خدمت بجامه خانه فرستند ؛ و آن أشتر سپيد كه ملك بر آن نشسته بود پيل سپيد [ باشد كه رسول ] شاه كمديون برساند ؛ و آنچه بر سر مبارك پادشاه ، چون آتش ، چيزي ميدرفشيد تاجي باشد كه شاه جاد پيش خدمت فرستد ؛ و مرغي كه نوك بر سر ملك ميزد در آن توهّم مكروهي است ، هر چند آن را اثري و آن را ضرري بيشتر نتواند بود ، إلّا آنكه از عزيزي اعراض نموده [ آيد ] . اينست تأويل خوابهاى ملك ، و آنچه بهفت كرّت ديده آمد آن باشد كه رسولان بهفت كرّت [ 6 ] با هدايا بدرگاه رسند ، و ملك را بحضور ايشان و حصول اين نعمتها و ثبات دولت و دوام عمر شادكامي و خرّمي بود . و مباد كه زينت عدل و رأفت او از اين روزگار بربايند و حليت ملك و دولت او از اين زمانه بگشايند
--> [ 1 ] . ( 1 ) رطل هم بكسر و هم بفتح رى ، هم وزني است از براى كشيدن ، و هم پيمانهاي به جهت مقدار معيّن ، و هر دو بر حسب ممالك و اقوام مختلف تغيير مىكند . سنگي كه در ايران يك رطل شناخته ميشده است صد مثقال بوده است ، هر مثقالي 24 نخود ، برابر با 6 و 4 گرم ، و بنابراين هر رطلي 460 گرم . در متن عربي گويد : از براى تو جواهري ميآورند كه قيمت آن چهار هزار رطل طلاست . [ 2 ] . ( 3 ) از جهت از جانب ، از طرف ، از سمت . [ 3 ] . ( 5 ) كالماء تلفح فيه . . . چون آبي است كه افروخته گردد در آن پارهء آتش زبانه زننده . [ 4 ] . ( 7 ) أرجوان ارغواني رنگ ، اسم نوعي جامه نيست ؛ در متن عربي : حلّة أرجوان . [ 5 ] . ( 8 ) مكلّل آراسته و مرصّع . اصل كلمه « تاج بر سر نهاده از اكليل » معني ميدهد ؛ نيز 118 / 21 ح ديده شود . [ 6 ] . ( 13 ) بهفت كرّت نيز 351 / 1 و 2 ؛ پس عبارت در 368 / 5 تا 7 كه موهم چهارده بار بيدار شدن از خوابست درست نيست . هفت بار هر بار بر اثر ديدن خوابي هايل و شنيدن آواز هايل بيدار شده است .